الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
45
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
--> - لفظ مخصوص را مبرز آن معنا قرار دهد مثلا هر فردى از افراد امت عرب ، ملتزم مىشود هر زمانى خواست جسم سيال بارد را تفهيم نمايد ، لفظ ماء را مبرز آن قرار دهد ، هر وقت خواست معناى ديگر را تفهيم كند ، لفظ ديگرى را مبرز قرار دهد و هكذا . . . . اين تعهد و تبانى نفسانى به ابراز معناى خاص بوسيله لفظ مخصوص در اذهان اهل هر لغتى بنحو قوه ، ثابت است و متعلق اين تعهد ، امر اختيارى است كه آن عبارت از تكلم بلفظ مخصوص هنگام قصد تفهيم مىباشد . ثم ان ذالك ثابت بين طبيعى اللفظ و المعنى الموضوع له بنحو القضيه الحقيقية فى مرحلة الاستعمال يوجد المستعمل فردا منه فى استعمال و فردا آخر منه فى استعمال آخر ( محاضرات آقاى خوئى جلد 1 صفحات 47 تا 38 ) نظر علامه شهيد سيد محمد باقر صدر : ايشان از آنجا كه قائلند دليلى بر نفى واضع نبودن خداوند وجود ندارد در اين باره مىفرمايند : خداوند سبحان احساس به شئى را به سبب انتقال ذهن به صورت آن شئى قرار دادهاند ، و انتقال ذهنى به شئى ، استجابت طبيعى به احساس است و اين يك قانون تكوينى است كه دو قانون تكوينى ديگرى را به ارمغان مىآورد كه دائره گستردگى آن دو از آن استجابت ذهنى وسيعتر است . اولين قانون : قانون انتقال صورت شئى به ذهن ، از طريق ادراك متشابهين آن شئى : مانند صورت حيوان مفترس كه با مشاهده عكس آن روى ورق به ذهن منتقل مىشود . قانون دوم : قانون انتقال صورت شئى به ذهن از طريق ادراك ذهن براى آنچه مشروط و مقترن به آن شئى بر نحو اكيد يافته است . و اين قرين ( مطلب ) از حيث ايجاد نفس اثر و استجابت ذهنيه كه هنگام احساس به شئى در ذهن حادث مىشود ، در حكم قرينه مىباشد و به اين قرين ، در مصطلح حديث ، منبع شرطى ، و به استجابت حاصل شده از آن ، استجابت شرطيه مىگويند . اين اقتران اشراطى موجب استجابت مذكوره مىگردد و چارهاى ندارد كه بر وجه مخصوص باشد يعنى مطلق اقتران در آن كفايت نمىكند بلكه چارهاى نيست كه آن اقتران ، اقتران مركّز مترسخ در ذهن باشد ، اما نتيجة كثرة تكرار الاقتران خارجا امام احساس الذهن ، و هذا هو العامل الكمى لتركيز الاقتران ، او نتيجة ملابسات اكتنفت الاقتران و لو دفعة واحدة جعلته لا ينمجى عن الذهن ، و هذا هو العامل الكيفى . و انسان استجابات ذهنيه را حادث كرده و اين قوانين ثلاثه را وفق مىدهد ، در اين هنگام اگر شخصى صوتى مشابه زئير اسد به كار برد ، بخاطر نتيجه احساس سمعى به آن صورت ، ذهن انسان به تصور آن صورت منتقل مىشود و اين همان تطبيق قانون اول مىباشد . سپس ذهن بخاطر مشابهت بين آن و تصوير زئير ، از اين مطلب به تصور زئير منتقل مىشود كه اين تطبيق براى قانون ثانوى اولى است ، در مرحله بعد ذهن از اين مطلب به صورت نفس اسد كه ملازم خارجى آن است منتقل مىشود و اين تطبيق براى قانون ثانوى دوم است . -